دوشنبه 20 مهر 1405 - 10:58

//= view_design::CreateFirstImage($Row["attachment"], 'org', '', 'col-lg-5 col-md-5 col-12 master_img', false) ?>
فرزند نقاش، جیووانی جاکومتی، بود و از نوجوانی به فعالیت هنری پرداخت. پس از تحصیل در مدرسه هنرها و صنایع دستی ژنو، در ایتالیا به مطالعه آثار استادان قدیم، بهویژه جوتو و تینتورتو، پرداخت و سپس در پاریس در آکادمی گراند شومییر، زیر نظر بوردل، آموزش پیکرهسازی دید.
جاکومتی در آغاز به طبیعتگرایی گرایش داشت، اما از اواسط دهه 1920 به تجربه شیوههای نو پرداخت و تحت تأثیر هنر نوسنگی و پیکرههای آفریقایی، به سوی سادهسازی و انتزاع پیش رفت. در سال 1930 به جنبش سوررئالیسم پیوست و با چهره های برجسته ای چون آندره برتون، سالوادور دالی، خوان میرو و ماکس ارنست ارتباط نزدیکی برقرار کرد. در این دوره، با تأکید بر فضای خالی، جدایی اشیا و احساس تنهایی و بیگانگی، آثاری متفاوت پدید آورد؛ بااینحال چند سال بعد از سوررئالیسم فاصله گرفت و بار دیگر کار از روی مدل را آغاز کرد. از اواخر دهه 1930، جستوجوی او درباره رابطه پیکره و فضا به شکلگیری زبان هنری شاخصش انجامید. پیکرههای او بهتدریج بسیار باریک، کشیده و کمجزئیات شدند ؛ و به خاطر خلق چنین پیکره های انسانی بسیار کشیده، ظریف و غالبا با حالتی درونی و انزواگرایانه که گویی فشار فضای پیرامون، مادیت آنها را میکاهد و به حضوری معنوی و شکننده تبدیل میکند، به شهرت رسید. در این آثار، زنان اغلب ایستاده و ثابت و مردان در حال حرکت و گام برداشتناند. فاصله میان پیکرهها و رابطه پیچیده آنها با فضای پیرامون، احساس تنهایی، بیگانگی و ناپایداری وجود انسان را القا میکند.
این ویژگیها در نقاشیهای جاکومتی نیز دیده میشود. او در تکچهرههایش، بهویژه چهره نزدیکان و دوستان، با خطوط بریده و عصبی، مرز میان پیکره و محیط را پیوسته و درعینحال متزلزل میکرد. جاکومتی با پیوند دادن خلأ و ملأ، شک و یقین، و مطلقیت و نسبیت، به بیانی شخصی و فلسفی دست یافت که از مهمترین جلوههای پیکرهسازی و نقاشی سده بیستم به شمار میآید. از دوستان نزدیک او ژان پل سارتر و سیمون دو بووار بودند و سارتر نیز مقالاتی درباره آثارش نوشت.