تفرجگاه ییلاقی و عمارت مختصر نیاوران در عهد محمدشاه قاجار
دوشنبه 4 اسفند 1404 - 09:31

//= view_design::CreateFirstImage($Row["attachment"], 'org', '', 'col-lg-5 col-md-5 col-12 master_img', false) ?>
فتحعلی شاه پسر بزرگ خویش، عباس میرزا، را نایبالسلطنه و ولیعهد خویش ساخته بود. اما دنیا به این شاهزادۀ دلیر و باهوش و مستعد وفا نکرد و عباس میرزا در 44سالگی و پیش از مرگ پدر، در سال 1249ق (1833م) درگذشت...
فتحعلی شاه پسر بزرگ خویش، عباس میرزا، را نایبالسلطنه و ولیعهد خویش ساخته بود. اما دنیا به این شاهزادۀ دلیر و باهوش و مستعد وفا نکرد و عباس میرزا در 44سالگی و پیش از مرگ پدر، در سال 1249ق (1833م) درگذشت. بهسبب علاقۀ شاه به عباسمیرزا، پس از درگذشت ناگهانی وی، شاه پسر او را که محمدمیرزا نام داشت به ولایتعهدی برداشت. اما چیزی از اعلام ولایتعهدی محمدمیرزا نگذشته بود، که فتحعلی شاه دار فانی را وداع گفت و این چنین شد که نوۀ او، محمدمیرزا، در سن 28سالگی و با عنوان سلطنتی «محمدشاه قاجار» بر اریکۀ پادشاهی تکیه زد. لکن 60 تن از پسران فتحعلی شاه که هرکدامیک در گوشهای از مملکت پهناور قاجاریه، حکومت ایالات و ولایات را در دست داشتند، به ادعای تاج و تخت برخاستند؛ چراکه خویشتن را هم بهلحاظ انتساب فرزندی به شاه درگذشته، هم بهسبب کِبَرِ سن و هم بهلحاظ تجربۀ دولت و دیوان، لایقتر و ذیحقتر از برادرزادۀ خویش میدانستند.
در این زمان، وزارت محمدمیرزا را دانشمند و ادیبی گرانمایه و مجرّب به نام میرزا ابوالقاسم قائممقام فراهانی ثانی (دوم) برعهده داشت که در سیاست و کیاست، دردانه و یگانۀ روزگار بود. وی برای پرهیز از نزاع داخلی، شاه جوان را برداشت و روانۀ تهران، پایتخت، شد. در میانۀ راه هم، نمایندگان شاهزادگان داعی سلطنت را بهحضور میپذیرفت و با هریک به فراخور حالش رفتاری متفاوت میکرد، یکی را به زندان میانداخت، دومی را وعدۀ دعوت به خدمت در سلطنت و دولت آینده میداد، و دیگری را به تهدیدات کشور از جانب اجنبی و داخلیها که ممکن بود منجر به تجزیۀ کشور شود واقف مینمود. به این تدبیر، همۀ مدعیان سلطنت را در حالتی از خوف و رجاء نگه میداشت و در ضمن، در میانشان یک نوع رقابتی هم میانداخت که: «بیا و ببین، فلان برادرم توانسته با زد و بند با قائممقام، هم از تیر انتقام شاه برهد و هم جایی برای خود در حکومت آینده دست و پا کند». و اما تدبیر مهم دیگر قائممقام آن بود که شاه جوان را به ییلاق نیاوران ببرد تا از دسیسههای خدمتگزاران شاه سابق در امان باشد، مبادا او را به زهری بکشند یا خاطرش را به خیالی خام مسموم سازند.
این چنین بود که عمارت ییلاقی فتحعلی شاه که در آن، شاید فقط عمارت مختصر ساختۀ پدربزرگ (فتحعلی شاه) بر پا بود، کانونی شد برای طراحی سلطنت جدید محمدشاه و دولت نوی قائممقام فراهانی. رفتهرفته که شاه در باغ نیاوران جای گرفت و آبوهوا و زیبایی دلفریب این باغ هوش از دماغ او ربود، وی دستور داد تا بر عمارت مختصر فتحعلیشاهی اندکی بیفزایند و آن را توسعه دهند؛ بهطوری که این عمارت از دید تاریخنگاران آن دوران، دارای یک بالاخانۀ مختصر و دو جنبین (دو فضای گوشوارهمانند در دو طرف تالار اصلی) شد. نیاوران برای محمدشاه جایی شد که شاید بهترین خاطرات دوران حیاتش در آن شکل گرفت. از فراهم آمدن مقدمات سلطنتش در این باغ – که خود نیز ناباورانه شاهد تحولات پیاپیای بود که منجر به پادشاهیاش شد، از مرگ زودهنگام پدر، تا کنار رفتن 60 رقیب سلطنت که همگی از او شایستهتر بودند، تا برگزاری بخشی از مراسم ازدواج پسر و ولیعهدش، ناصرالدین میرزا (ناصرالدین شاه آینده) در ییلاق نیاوران به دلیل گرمی هوای تهران در روز عروسی. همسرش، ملکجهان خانم، که بعدها بهسبب اینکه مادر ولیعهد، ناصرالدین میرزا، بود، مهدِ عُلیا خوانده شد، نیز در قریۀ نیاوران، اقامتگاه ییلاقی داشت که همین امر سبب میشد که محمدشاه به هرکجا که به سفر میرفت پیش از سفر، و پس از بازگشت از سفر، نخست به نزد همسر، در نیاوران، میرفت. علاقۀ محمدشاه به شمیران و نیاوران بهاندازهای بود که تصمیم گرفت، خارج از اراضی متعلق به همسرش، اما در همان نزدیکی، یک عمارت ییلاقی برایش بسازند. البته باید به خاطر داشت که محمدشاه از مدتی قبل، به دلیل بیماری و به تجویز پزشکان در پی یافتن منطقهای خوشآبوهوا در نزدیک نیاوران بهمنظور ساختن عمارتی ییلاقی در آن بود. به صوابدیدِ حاج میرزا آقاسی، صدراعظمِ وقت، زمینهای اسدآباد در غرب نیاوران و تجریش برای این کار در نظر گرفته شد و عمارت محمدیه در آنجا ساخته شد تا محمدشاه تابستانها را در آنجا بگذراند.
حاج میرزا آقاسی از بیم آنکه دیگر درباریان، بهویژه مادر شاه، مهدعلیا، که دشمن دیرینۀ حاجی میرزا آقاسی بود، فرصت را غنیمت بشمارند و به شاه نزدیک شوند، خود نیز در فاصلۀ اندکی از این عمارت، عمارتی ییلاقی موسوم به عباسیه (نام کوچک حاجی میرزا آقاسی، عباس بود) بنا کرد. در حالی که هنوز کار ساخت نیمی از بنای قصر محمدیه به پایان نرسیده بود، معادل 100هزار تومان سکۀ طلا برای احداث آن هزینه شده بود. در تابستان 1264ق / 1848م که محمد شاه بیمار بود، برای گریز از گرما، در حالی که عمارت محمدیه هنوز نیمهکاره بود و کارگران در آن مشغول کار بودند، در این قصر اقامت گزید، اما پس از چند روز، در آنجا درگذشت.
مهدعلیا نیز به محض اطلاع از مرگ همسر، خود را شتابان به تختگاه شاهی در تهران رساند و امورات کشور را شخصاً در دست گرفت تا فرزندش، ناصرالدین میرزا که در تبریز بود، به تهران برسد. حاجی میرزا آقاسی هم هراسان به مناطق مختلفی از تهران و شهرری گریخت و سرانجام با گرفتن اماننامه (تأمین جانی) از طریق مذاکره با سفارت روسیه و انگلستان، نهایتاً به عتبات در عراق رفت و یکسال بعد در سال 1265ق / 1849م درگذشت.